باعرض سلامی دوباره خدمت شماهمراهان عزیز!چشمک

بگذاریدبروم سراصل مطلب...

"مدتیست که بسیارکلافه وسردرگم شده ام...

نمیدانم چرااینقدرکارهام گره خورده؟!

!به هردری میزنم وانمیشه!!

راستی چرااینقدردنیابهم ریخته شده؟؟!

همه جاشورش .قیام.جنگ.مرگ ومیر.بلایای طبیعی وغیرطبیعی...

هرچی دعامیکنم انگاربالانمیره!!!

نمیدونم چرامستجاب نمیشه؟؟!!!

یک غم بزرگی رودلم سنگینی میکنه...

مخصوصا........................عصرجمعه..."

حرفهاخیلی آشنابود...نه؟!

حرفهایی بودکه مدتیه ازهمه داریم میشنویم...شایدکمی لحن وطرزبیانش باهم فرق کنه ولی همش یک منظوررامیرسونه...

خستگی ماازکلاف دنیایی سردرگم..................طولانی شدن انتظار...

انتظارکسی که همه مشکلات راحل کنه ...کسی که حس آرامش رابهمون هدیه بده...

کسی که رضایت اززندگی واطمینان ازآینده رابهمون بشارت بده ...خنده

یک......................................................................منجی.....قلب

 

راستی برای امدن منجی چه کاربایدکرد؟

اصلا کاری بایدکرد؟!!

چراغیبت اینقدرطول کشیده؟

تاحالابهش فکرکردی؟.....................................فکرکردی که علت غیبت یاطولانی شدنش چیه؟

اسباب یاموانع؟!!سوال

توچی فکرمیکنی؟؟مژه