ازعجایب تازه فاش شده:انیشین مسلمان وشیعه بوده است!!!

وی(لاوازیه) قانون نسبیت را با "اصل بقاء ودوام ماده درطبیعت" تا اندازه ای پایه ریزی کرد و در سال 1789 ( سال شروع انقلاب فرانسه ) اعلام نمود که:(( ما باید بعنوان اصلی یقینی، این را بپذیریم که نه انسان و نه طبیعتِ بی شعور


چیزی را نمی آفرینند و بر آن (طبیعت) چیزی نمی افزایند. آن خداوندی که همۀ این جهان از او است، مقدار معینی ماده آفریده است و ماده نمیتواند بینهایت باشدچون محدود( به حدود ریاضی) است. و ما درمشاهدات وآزمایـشات خود، مکرر 

دیده ایم که: میزان ومقدار ماده، قبل و بعد از واکنش های شیمیائی، همواره یکی است و تنها اتفاقی که در واکـنش ها رخ می دهد تغییر و تبدیل ظاهری و ترکیبی محض می باشد؛ که ماده را از حالتی به حالت دیگر درآورده است. ومن(لاوازیه) پس از 46 سال زندگی، این حقیقت را اعلان می دارم که: تنها شریعـت آسـمـانی که در روی کره ی زمین، حرف من را پذیرا ست و آنرا میفهمد،" دین اسلام " و"مذهب شیعه"است؛ که تمامی گفتارهای(احادیث)این مذهب - که نزدیک به یک قرن پیش،"مجلسی شیعه" آنها را در کتابی غول پیکر(بحارالانوار110 جلدی)گردآورده و خودش در آغاز همین قرن(18 میلادی) یعنی 1700میلادی(1110 قمری)بدرود زندگانی گفته ؛ و تمامی آنچه که وی(مجلسی) در رساله ی " اعتقادات "خود، از " قـرآن مـقـدّس" و گـفتارهای(احادیث) پیشوایان 12 گانه، آورده است، 

همگی منطبق بر نظر شیمیدانان و فیزیکدانان این دوره است؛ و من(لاوازیه) نیزیکی از آنها هستم و به این مذهب اعتقاد دارم! )). 

فلمینگ میگفت: " این فقرات آخر را از عبارات لاوازیه ی شهید، حذف کرده اند؛و اشتباه لاوازیه ی بیچاره این بود که علنا" ابراز می کرد که مسلمان و شیعه شده است! و انقلاب فرانسه فقط بهانه ای بوده برای کشتن این گونه بزرگمردان (که به تبع حرکت اسلامگرایی لئوناردو داویـنچی و سپس اسحاق نیوتون، به سمت اسلامی کردن اروپا و 

جهان پیش می رفتند) و من (فلمینگ) یقین دارم که وی (لاوازیـه) را به سبب(اظهار صریح اسلام)و شیعه شدن علنی او کشته اند. ای کاش لاوازیــه این سخن را در میان آن جمعیت بر زبان نمی آورد !

  همکاری سری اینشتین با فلمینگ جهت جهانی سازی تشیع :

الکساندر فلمینگ/ کاشف پنیسیلین/ برنده جایزه نوبل ۱۹۴۵/ فوت 1۹۵۵: 

پس من(فلمینگ) آن رساله را خواندم و دلایل حقانیت مذهب تشیع دوازده گانه (دوازده امامی) را که نیوتون بطور مشروح در آن وصیتنامه آورده بود پذیرفتم ومخفیانه مذهب شیعه را برگزیدم و پرسشهای مذهب(مسایل شرعی) را - با نهایت احتیاط - توسط رابطی ناشناس(؟) از آقای سید ابو الحسن اصفهانی (مرجع تقلید آن زمان- مقیم نجف) سوال میکردم و جواب وی بدست من می رسید تا دوره ی زمانی بروجردی بزرگ . 

پس به کتابخانه ای در انگلستان مراجعه نمودم و آن کتاب مجلسی (حلیه المتقین) را - که با ترجمه ی انگلیسی موجود بود - مطالعه کردم۰ همگی مطالب آن را منطبق بر اسرار معلومات جدید پزشکی دیدم. 
از جمله همان گفتار(حدیث) ((مگس)) ( که خنثی کننده کثیفی او در بدن (پشت برّاق) خود اوست و اگر روی غذا بنشیند نباید خورد ولی اگر درون غذا بیفتد میتوان او را بیرون افکنده و غذا را خورد) که آن را (مجلسی) در انتهای فصل پرندگان (طیور ) آورده بود.
به راستی همین گفتار(حدیث) بود که وقتی آن را خواندم آرامشی روحانی در خودم احساس نمودم. و اگر بگویم که سبب اصلی پذیرش اسلام توسط من(فلمینگ ) همین گفتار(حدیث) (( مگس)) بوده/ مبالغه نکرده ام!)).

من(اینشتین) نیز تمامی اسرار را برای وی(فلمینگ) بازگو کردم. اندوهی سنگین که بر دل من چنگ افکنده بود در این گفتگو تخلیه شد. فلمینگ کتابچۀ " وصـیّـت اسحاق نـیـوتون" را به من (اینشتین) داده و گفت: 

" این به کار تو بیشتر می خورد ؛ چون فیزیکدان هستی و با گفتار نیوتون از من آشناتر می باشی". 

پس آن را به من اهداء نمود و تا به حال هم نزد من (اینشتین) موجود است. 

و من در نوشتن این رساله (Die Erklarung = بیانیّه ) از آن کمک فراوانی گرفتم. سپس من (اینشتین ) به فلمینگ عزیز گفتم : 

" تو در پزشکی از من آگاهتر هستی و حتما" در این رابطه، هم علم تو از من بیشتراست و هم تجربۀ تو؛ بنابراین باید به من (اینشتین) در نگارش "دفاعیّه ام" از این کتاب پرمغز و محتوای"مجلسی" یاری برسانی ............ ". 

 فلمینگ گفت : " باکمال میل آماده ام! هرگاه از من کمکی خواستی، به من اطلاع بده.........".

 بنابراین،فلمینگ عهده دار بخش های طبّی و گیاه شناسی و گاه جانورشناسی این کتاب (حِلیة المتقین) شد و استخراج اسرار فیزیکی و نجومی آنرا به عهدۀ من(اینشتین) نهاد .

 (البته) گاهی در زمینه های دیگر نیز به چیزهایی دست یافته ام که آنها را (نیز) خواهم نوشت و توضیح خواهم داد .

(ادامۀ نقل قول اینشتین از فلمینگ:) ولی خوب بیاد دارم، در همان سال که همه من(فلمینگ) را (بجهت کشف پنیسیلین از قارچ و پشت مگس) مسخره کردند پاپ پـیـوس یازدهم - که تا سال 1939 در سمت پاپی بود - برای من ازایتالیا یک نسخۀ خطی کوچک، به دست خط نیوتون انگلیسی فقید ، فرستاد ؛ که نیوتون عزیز درآن بسیار از"مجلسی بزرگ" نام برده و تجلیل نموده بود! 

و جناب پاپ پـیوس یازدهم نیز پشت آن رسالۀ خطی (خِطاب به من) نوشته بود: 

" مجلسی مسلمان، اگر زنده می بود، از این اختراع و اکتشاف تو(پنی سیلین)تجلیل به عمل می آورد؛ چون در کتابی، راجع به مگس و خاصّـیّت ضدّ عفونی پشت برّاقش،گفتاری(حدیثی) از پیشوایان(امامان) شیعه نقل کرده است. 

سابق توضیح دادیم که نیوتون سه کتاب در ترجیح اسلام بر سایر ادیان نوشته؛ و شاید این نسخه همان نسخه ای باشد که بعدها به دست اینشتین نیز رسیده است 

هنوز زود است که عقل این مردم به آنچه که "مجلسی" در آن کتاب بزرگ (بحارالانوار) گفته، برسد! من(فلمینگ) آن وقت که در سال 1929 اکتشاف پنی سیلین را از قارچی به این نام،و نیز از پشت برّاق مگس،به جهانیان اعلام نمودم، این احمقها - که نام خود را پزشک نهاده اند و داعیۀ دانشمندی دارند! - به من متلک ها گفته و مرا به باد تمسخر گرفتند و گفتند: " فلمینگ از بس درآزمایشگاه وقت تلف کرده،دیوانه و خرافاتی هم شده، که ازقارچ و مگس - به این کثیفی- میخواهد داروی ضد باکتری و میکروب(آنـتی بـیوتـیک) استخراج کند!! ". حال آنکه من (فلمینگ) با آزمایش علنی نشان دادم که چندین بیمار عفونی را همین پنی سیلین من از مرگ نجات داد! و این تمسخر عجولانه و بی رحمانه باعث شد که از سال 1928 تا 1942 - یعنی 14 سال که بخشی از آن در جنگ جهانی(دوم) واقع شد - میلیون ها انسان بی گناه که دچار عفونت شده بودند، جان باختند و مردند! ( که در این سال/ 1942)با آزمایشی دیگر (بالاخره) توانستم آنها را قانع سازم!! وحال آنکه اگر در همان بَدو آزمایش اول - در سال 1928 - و پیش از اعلام (نتیجۀ) آن (توسط من) / لا اقلّ خودشان آزمایش می کردند / جان این همه انسان، از کف نرفته بود!! 

 

انجمن بهائی های امریکا - که من(اینشتین) هیچیک از آنها را لایق نام یک " انسان " هم نمی دانم ؛ چه رسد به یک " مسلمان" ؛"مجلسی بزرگ" را مسخره می کردند که در" کتاب بزرگ " خود از آدمک های کوتوله ای به نام " یَأجوج و مَأجوج"- که در" قرآن کریم" نیز نام آنها آمده است - یاد کرده است. چون من این مطلب را برای فلمینگ عزیز نقل کردم ، اندکی در چهرۀ من (اینشتین) خیره شد و...گفت: "هنوز زود است که عقل این بشر به آن چیزهایی که "مجلسی" در آن "کتاب بزرگ" گفته، برسد. 

شخصیت­های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م) آیت­الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت 1962م) / جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (1333 ش – سال نگارش این رساله) / حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود. 

سؤالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 – 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 – 1962 – 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط­ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح ... پ ... ) به نام­های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده­اند؟ 

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟ 

سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است : 

 Herzliche Gru``&e von Einstein هرتسلیش گروشس فن آینشتاین = با صمیمانه­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954  است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.
 
منبع:سایت انیشین واسلام
/ 22 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست حقیقت جو

با سلام جالب بود ولی کمی قدیمی! از حضورتان متشکرم مطالبی جدید را هم بخوانید

Danyal

به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد : اندوه پنهان شده در لبخندت را ، عشق پنهان شده در عصبانیتت را و معنای حقیقی سکوتت را .

Rain Boy

اپم. به سلامتی همه...! [گل]

ضحا

سلام مائده جان دلم تنگ شده برات در حد تیم ملییییییییییییییییییییییییی پس چرا صدا و سیما بیشتر رو شیعه بودن بزرگترین دانشمند دنیا مانور نمیره؟

درست بدانید

سلام کل دنیا میدونن که انیشتن شیعه شده بود ولی به دلایلی غرب نمیخوات این قضیه آشکاربشه. که پشت پرده همه این مسائل صهیونیست قرار دارد که به کمک رسانه های غرب این حقیقت پنهان شد. به روزم دوست عزیز

Danyal

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی همواره قلب بیمارم به یاد توشود روشن چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی

منتظر ظهور

سلام مائده ی عزیز. مطلب جالبی بود با اجازت می خوام بذارمش تو وبمون. راستی چله ی زیارت عاشورا داریم. از جمعه 6 آبان تا روز عاشورا.خوشحال میشیم ما رو همراهی کنی! اگه مایل بودی بیا تو وب و اسمت رو تو لیست چله نشین های ما بنویس. التماس دعا/یا علی

masuod

سلام عجیب است عجیب